نکات کلیدی این مقاله:

·  بخش عمده کاهش وزن ناشی از  GLP-1توده چربی است؛ کاهش توده بدون چربی حدود ۲۵ تا ۳۹ درصد از کل وزنِ از دست رفته را تشکیل می‌دهد.

·  هیچ شاهدی مبنی بر این که داروهای GLP-1 در مقایسه با سایر روش‌های کاهش وزن، به شکلی اختصاصی باعث تشدید سارکوپنی یا ضعف جسمانی می‌شوند، وجود ندارد.

·  در کارآزمایی‌های بالینی، عملکرد فیزیکی افراد علیرغم کاهش توده بدون چربی، اغلب بهبود یافته است.

·  گروه‌های پرخطر برای سارکوپنی یا ناتوانی و ضعف مفرط جسمانی عبارتند از: سالمندان، زنان یائسه، مبتلایان به چاقی سارکوپنیک، و افرادی با چرخه مکرر کاهش و افزایش وزن (یو-یو).

·  اسکن  DEXAتوده بدون چربی را تخمین می‌زند نه حجم واقعی عضلات اسکلتی؛ روش D3-کراتین دقیق‌تر است اما صرفاً کاربرد پژوهشی دارد.

۲۵ اوت ۲۰۲۶- مناظره علمی مطرح شده در نشست سال ۲۰۲۶ انجمن دیابت آمریکا(ADA)، پیرامون کاهش وزن ناشی از آگونیست‌های گیرنده GLP-1، تقابلی میان دو دیدگاه بالینی بود. از یک سو، دکتر ساموئل کلاین معتقد است که کاهش «توده بدون چربی(Lean Body Mass)»در حدود ۲۵ تا ۳۹درصد از کل وزن از دست رفته، بخشی فیزیولوژیک و طبیعی از هر نوع کاهش وزن است و شواهدی دال بر اینکه داروهای GLP-1 به شکلی منحصربه‌فرد باعث سارکوپنی یا ضعف مفرط جسمانی می‌شوند وجود ندارد. در مقابل، دکتر اریک راووسین با تأکید بر تمایز میان «پاسخ تطابقی(Adaptive)»و «پاسخ آسیب‌رسان(Maladaptive)»، هشدار داد که در بیمارانِ پرخطر، کاهش وزن شدید می‌تواند منجر به پیامدهای بالینی منفی شود. از نظر او، بهبود عملکرد فیزیکی علیرغم کاهش توده عضلانی در کارآزمایی‌های فاز ۳، نباید باعث نادیده گرفتن ریسک‌های احتمالی در جمعیت‌های آسیب‌پذیر شود.

یکی از چالش‌های کلیدی در این مباحث، ابهام در نحوه دقیق اندازه‌گیری عضله است. اکثر مطالعات بالینی به اسکن «دکسا(DEXA)» متکی هستند که در واقع «توده بدون چربی(Fat-Free Mass)» را می‌سنجد، نه توده خالص عضلات اسکلتی. این شاخص شامل استخوان، ارگان‌های داخلی، آب بدن و بافت همبند است و تمایز دقیقی بین حجم مایعات و بافت عضلانی قائل نمی‌شود؛ بنابراین می‌تواند تصویر گمراه‌کننده‌ای از توده عضله ارائه دهد.

روش‌های تصویربرداری مانند MRI و سی‌تی‌اسکن، اگرچه حجم کلی و منطقه‌ای عضلات اسکلتی را نشان می‌دهند، اما لزوماً بیانگر توده عضلانی کل بدن نیستند. در این میان، روش «رقت D3-کراتین(D3-creatine dilution) » به‌عنوان یک متد نوظهور و دقیق برای سنجش مستقیم توده عضلات اسکلتی شناخته می‌شود که برخلاف DEXA، همبستگی بالایی با پیامدهای عملکردی مانند کاهش قدرت، نرخ مرگ‌ومیر و ناتوانی‌های جسمی دارد. با این حال، به دلیل محدودیت دسترسی در محیط‌های کلینیکی (خارج از مراکز تحقیقاتی)، این روش هنوز استاندارد رایج نیست.

تشخیص اینکه چه کسانی بیشترین آسیب را از کاهش وزن سریع با GLP-1 می‌بینند، در گروه‌های پرخطر اهمیت حیاتی دارد. این گروه‌ها شامل سالمندان (به‌ویژه افراد بالای ۶۰سال که در آن‌ها روند طبیعی تحلیل عضلانی و بازجذب استخوان شتاب می‌گیرد)، زنان در دوران یائسگی (به دلیل تغییرات هورمونی)، و مبتلایان به «چاقی سارکوپنیک» (افرادی که از ابتدا دارای کمبود عضله و چربی زیاد هستند) می‌باشند. علاوه بر این، افرادی که سابقه نوسانات مکرر وزن (Weight Cycling) دارند، مبتلایان به استئاتوهپاتیت مرتبط با اختلال متابولیک (MASH)، آپنه انسدادی خواب، بیماری‌های قلبی-عروقی و افرادی که شاخص توده بدنی (BMI) زیر ۳۰ دارند، در زمره بیماران آسیب‌پذیر قرار می‌گیرند. در این افراد، کاهش وزنِ بدون برنامه می‌تواند منجر به افت تعادل، ضعف مفرط، پوکی استخوان و شکستگی‌های ناشی از سقوط شود.

در نهایت، مدیریت این بیماران نیازمند رویکردی فراتر از تجویز صرف دارو است. پزشکان باید پیش از آغاز درمان برای سالمندان، عملکرد فیزیکی بیمار را با آزمون‌های استاندارد (مانند سرعت راه‌رفتن، تست‌های تعادل مثل برگ، و قدرت چنگ‌زدن دست) ارزیابی کنند. تأکید بر تمرینات ورزشی مقاومتی (که متأسفانه پایبندی به آن در بیماران بسیار پایین است) و اطمینان از دریافت پروتئین کافی، ارکانی تفکیک‌ناپذیر از درمان هستند. اگرچه در آینده داروهای محافظ عضلانی (مانند بیماگروماب و انوبوسارم) ممکن است به یاری بیماران بیایند، اما تا آن زمان، پزشکان موظف‌ هستند با نظارت دقیق بر وضعیت عضلانی و عملکرد حرکتیِ گروه‌های پرخطر، اطمینان حاصل کنند که کاهش وزنِ حاصل ازGLP-1، به قیمتِ از دست رفتنِ استقلال و سلامت فیزیکی بیمار تمام نمی‌شود.

منبع:

https://www.medscape.com/viewarticle/should-we-be-concerned-about-muscle-loss-glp-1s-2026a1000p67?form=fpf